تبليغاتX
تا فردای ظهور - ظهور 9/4

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

ظهور 9/4

عبارت دل به دل راه داره؟!

روح الله هژیری*

سؤال: دل به دل راه دارد یعنی چه؟!

این اصطلاح رایج و مرسومی است که افراد به تناسب موقعیت­های زمانی و مکانی که در جریان زندگی برای­شان پیش می­آید، همانند نظایر زیر مورد استعمال قرار می­دهند:

1. در زمانی که به طور اتفاقی دو شخص در یک لحظه خواسته مشترکی را از یک دیگر مطالبه کنند؛

2. دو فردی که خیلی علاقه مند به دیدن یک دیگر هستند به طور غیر منتظره و اتفاقی در یک جا هم دیگر را ملاقات می­کنند؛

3. دوست داشتن و ارادت قبلی دو طرف به یک دیگر بدون این که یک دیگر را ملاقات کرده باشند و اساساً طرفین از نظر مسافت فرسنگ­ها با یک­دیگر فاصله داشته باشند.

به راستی این اصطلاح یا ضرب المثل چه معنایی دارد و حکمت آن چیست؟

آن چه به طور مختصر در این نوشتار به آن می­توان پرداخت:

الف: معنای ابتدایی این اصطلاح؛

ب: بیان نمونه روایی و تاریخی این اصطلاح در زمان پیغمبر اکرم(ص)؛

ج: بیان علمی امروزی آن [تله پاتی]

الف) به معنای این که دوستی و مهر هماره از دو سر باشد.

دل را بدل رهی است در این گنبد سپهر                       از سوی کینه کینه و از سوی مهر مهر[1]

ب) در یمنی پیش منی. (یعنی هرجا باشی در گوشه دلم جا داری و هرگز غایب از نظر نبودی تا حضورت را آرزو کنم)

اویس قرنی اصلش از یمن است و در زمان پیغمبر اسلام در قَرَن واقع در کشور یمن می­زیسته است. عاشق بی­قرار حضرت رسول اکرم(ص) بود، ولی به درک صحبت آن حضرت موفق نگردید... مقام تقربش به جایی رسیده بود که پیامبر اسلام فرموده است «در امت من مردی است که به عدد موی گوسفندان قبایل ربیعه و مضر او را در قیامت شفاعت خواهد بود». پرسیدند: «این کیست که چنین شأن و مقامی دارد؟» حضرت فرمود «اویس قرنی» عرض کردند: «او تو را دیده است» فرمود: « به چشم سر و دیده ظاهر ندیده، زیرا در یمن است و به جهاتی نمی­تواند نزد من بیاید، ولی با دیده باطن و چشم دل همیشه پیش من است و من نزد او هستم.» آری: «در یمن است ولی پیش من است».

آن گاه حضرت رسول اکرم(ص) در مقابل دیدگان بهت زده اصحاب ادامه دادند که:

«اویس به دو دلیل نمی­تواند نزد من بیاید: یکی غلبه حال و دیگری تعظیم شریعت اسلام که برای مادر مقام و منزلت خاصی قائل شده است. چه اویس را مادری است مؤمنه و خداپرست و علیل و نابینا و مفلوج. برای من پیام فرستاد که اشتیاق وافر دارد به دیدارم آید. اما مادر پیر و علیل را چه کنم؟ جواب دادم: «تیمار داری و پرستاری از مادر، افضل بر زیارت من است. از مادر پرستاری کن و من در عالم رسالت و نبوت همیشه به سراغ تو خواهم آمد. نگران نباش. در یمن پیش منی».

یک بار بر اثر غلبه اشتیاق چند ساعتی از مادرش اجازت گرفت و به مدینه آمد تا مرا زیارت کند، ولی! من در خانه نبودم و او با حالت یأس و نومیدی اضطراراً بازگشت. «چون به خانه آمدم رایحه عطر آگین اویس را استشمام کردم و از حالش جویا شدم.

اهل خانه گفتند: اویس آمد و مدتی به انتظار ماند، ولی چون زمانی را که به مادرش وعده داده بود سر آمد و نتوانست شما را ببیند، ناگزیر به قَرَن مراجعت کرد: متأسف شدم و از آن به بعد روزی نیست که به دیدارش نروم و او را نبینم.»[2]

ج) تله پاتی: «در روان­شناسی که به آن سایکولوژی یا پسیکولوژی اطلاق می­شود قسمت جدیدی به آن اضافه شده که می­گویند "پاراسایکولوژی"، یعنی ماورای روان­شناسی. "پارا" در لغت فرانسه و انگلیسی، یعنی چیزی ماورایی، ورایی. این قضیه "تله­پاتی" و "هیپنوتیزم" در مبحث پاراسادیکولوژی قرار می­گیرد.

"تله­پاتی" که از لغت «تله» می­فهمیم که مورد فاصله دور است، یعنی ارتباط از فاصله دور که انسانی با انسان دیگری در حالی که باهم فاصله مکانی زادی دارند ارتباط برقرار می­کنند. انسانی در یک اتاق و انسان دیگری در یک شهر دیگر و یا در اتاق دیگری باهم ارتباط مغزی برقرار می­کنند و باهم حرف می­زنند.

اصولاً در طبیعت براساس فیزیک جدید هر جسمی از خودش موج صادر می­کند، خلاصه مادّه چیزی نیست جز حرکت و حرکت یعنی موج، برای مثال یک گچ تخته سیاه از مولکول­هایی تشکیل شده که مولکول­ها از اتم­هایی و اتم­ها را فرض کنید از الکترون­ها و پروتون­هایی که تمام اینها دارای حرکت­هایی هستند، در حال تموج هستند و حرکت دورانی یعنی یک موج، اینها موج هستند. منتها موج­هایی است با فرکانس زیاد و موج­هایی است با فرکانس کمتر، ولی به هرحال براساس این فیزیک جدید، در طبیعت همه چیز موج است، و از خود موج صادر می­کند، این یک حقیقتی است.

بنابراین هنگامی که مغز ما فکر می­کند، امواجی از این مغز ساطع می­شود و در همة فضا و به همة اطراف می­رود. و بعد انسان دیگری که در نقطه­ای دور شد از این موج­هایی که از مغز من ساطع می­شود مقداری به مغز او می­رسد که مغز طرف، خود گیرنده­ای است. اگر قادر باشد که این موج را بگیرد با من می­تواند حرف بزند و این می­شود "تله­پاتی".

یعنی "تله­پاتی" ارتباط دو انسان است از راه دور توسط موجی که از مغز یکی ساطع و منتشر می­شود و به مغز دیگری می­رسد، حالا این که چرا بعضی از افراد می­گیرند و بعضی از افراد نمی­گیرند؟»[3] نک: به کتاب "انسان و خدا" دکتر مصطفی چمران.

نتیجه: بنابراین این "اصطلاح دل به دل راه دارد" با توجه به معنای ذکر شده برای آن در قسمت الف و نقل روایی و علمی آن که تله­پاتی گفته می­شود صرف یک اتفاق و یا صرف یک عبارت جعل شده توسط مردم نیست، بلکه اساساً یک ریشه روایی و علمی دارد که از گذشته تا به امروز سر زبان­های مردم افتاده است.

پس ای عزیز! بهتر آن نیست که انسان قلب خود را محل ارتباط با معبود خویش و اولیا و جانشینان بر حقش قرار دهد؟!

عَن الصادِقِ(ع):

«اَلقَلبُ حَرَم اللّه فَلا تَسکُن حَرَم اللّهِ غیرَ الله؛ قلب و دل انسان­ها حریم خداست پس در حرم خدا غیر از خدا را جای نده».


بررسی روان­شناختی موسیقی با تأکید بر آثار موسیقی غنائی

نویسنده: سیدکاظم زعفرانچیلر

مقدمه

در متن مختصری که پیش رو دارید سعی بر آن شده که گوشه­هائی از تأثیرات روانی اجتماعی موسیقی را مورد بررسی قرار دهد.البته این پیش فرض که موسیقی به منزلة یک پدیده اجتماعی در سطح کلان در جوامع مختلف می تواند اثر گذار باشد، را پذیرفته­ایم.

در این مقاله با دو رویکرد به مسئله موسیقی پرداخته ایم: یکی با رویکرد درون دینی و با نگاهی کوتاه به آن در حوزه های مختلف اسلامی و آثار اجتماعی آن از منظر دین. و دیگر با رویکرد علمی با بررسی ساختار آن و نحوه تأثیرگذاری آن و آثار اجتماعی که می­تواند داشته باشد. این مقاله پاسخ کوتاهی است به این که یک پدیده اجتماعی مثل موسیقی کی، چگونه، و تحت چه شرایطی و با چه ویژگی­هایی می­تواند چه تأثیرات اجتماعی داشته باشد. در ضمن سعی بر آن شده نقطه مشترکی را که دین و علم در خصوص موسیقی توافق نظر دارند تا حدی ارائه شود.

قبل از ورد به بحث لازم است تعریفی از موسیقی داشته باشیم.

معانی لغوی موسیقی: موسیقی (بضم م) ماخوذ از moosika  یونانی یا musica لاتینی است و ریشه mosa  یاmiss  می باشد که نام یکی از "نه" رب النوع اساطیری یونان و حامی هنرهای زیباست.

کلمه موسیقی، مرکب از "موسی"و "قی" است. موسی در لغت یونانی نغمه و سرود و"قی" نیز به معنای موزون و دلپسند است. (میرزاخانی:107)

تعریف دقیق و جامع و مانعی که برای تمامی فرهنگ ها قابل قبول باشد، و با برداشت­های تمامی افراد سازگار باشد، مشکل می باشد. در کل تعریفی که به صورت اجمالی و عمومی می­توان ذکر کرد چنین است:

(موسیقی را با جملاتی نظیر (علم صداها)،(هنر صداها)، و با صداهائی که Series of sounds  که دارای ریتم- ملودی یا آهنگ و ساخت (structure) هستند، تعریف کرده اند.(رفیع پور، 29:1375)

رویکرد برون دینی

در این رویکرد سعی بر آن شده با صرف نظر از آموزه های دینی بیشتر به جنبه جامعه شناختی موسیقی و آثار روانشناختی اجتماعی آن پرداخته شود. چون تأثیرگذاری موسیقی از راه احساسات صورت می­گیرد و به مقتضای نوع خود درجه ای از احساس و هیجان را بر می انگیزد، بنابراین ابتدا به توضیح دو واژه احساسات و هیجان و سپس به آثار اجتماعی آن می پردازیم.

هیجان

هیجان عبارت است از حالت آشفتگی، به هم خوردن تعادل، دادن پاسخ شدید و ناموزون به محرک؛ در زندگی امروزی هیجان ها به واسطه تأثیر فروانی که در رفتار، شخصیت و سلامت افراد دارند، از اهمیت ویژه­ای برخوردارند.

هیجان موسیقی مستقل است و هیچ گونه ارتباطی با اراده ندارد، زیرا نوسانات صوتی پس از آن که مغز ما کار خود را آغاز کند همه بدن ما را تحت تأثیر قرار می­دهد. هیجان، موسیقی ناهوشیار است- نقل از مجله رنالیته، پاریس، شماره اکتبر 1397 (جوهری زاده، 159:1349)

پروفسور ولف آدلر استاد دانشگاه کلمبیا می نویسد: موسیقی علاوه بر این که سلسله اعصاب ما را در اثر جلب دقت خارج از حد طبیعی سخت خسته می کند عمل ارتعاش صوتی که در موسیقی انجام می شود تولید تعرقی خارج از حد طبیعی در جلد می نماید که بسیار زیاد است و ممکن است مبداء امراض دیگری گردد- نقل از مجله دیمانش ایلوستره چاپ پاریس شماره 630 (جوهری زاده، 157:1349)

احساسات

احساس برداشتی است که از برانگیختگی هیجانی به فرد دست می دهد. وقتی هیجانی برانگیخته شود احساس های مختلفی مانند شادی، غم، ترس و خشم در شخص پدید می آید. احساس به طور کلی جنبه ذهنی دارد،چنان که در حالت ترس گروهی احساس می کنند که دلشان فرو می ریزد و در حالت شادی روحشان پرواز می کند. (پارسا، 97:1383)

تأثیر موسیقی و تحریک احساسی آن بر روی همه انسان ها یکسان نیست. به عبارت دیگر نمی توان گفت که موسیقی همه مخرب است یا سازنده، بلکه این بستگی به شرایط فردی و اجتماعی افراد دارد.

عشق یا مهر و محبت، رحم و شگفتی، کینه و نفرت، ترس و امید و غم و شادی و... اینها احساساتی است که در حالت های هیجانی امکان بروز دارد که موسیقی به تناسب نوع و ساختار خود می تواند آن را ایجاد نماید.

برخی آثار موسیقی غنایی (هیجانی مفرط)

باید توجه داشت برخی آثار موسیقی در دراز مدت بروز می کند به خصوص افرادی که به موسیقی سرگرمند و آن را جزء برنامه زندگی خود قرار داده اند.

از طریق موسیقی می توان در انسان ها در یک محدوده زمانی نسبتاً کوتاه انواع احساسات را به وجود آورد و با یک آهنگ آنها را از غم به سوی شادی و سپس بلافاصله با آهنگی دیگر آنها را دوباره به غم و باز با آهنگی دیگر در همان زمان به سوی حالات عرفانی و یا هجو... سوق داد. در ضمن حالات و روحیات و لاابالی گری، شهوت و... (و یا برعکس حالات عرفانی) را در جامعه می­توان با موسیقی تغییر داد و کنترل نمود. یعنی جای نگرانی نیست اگر جامعه به مسیر احساسی غیر دلخواه رود، زیرا می­توان دوباره جو احساسی آن را تغییر داد. (رفیع پور، 35:1375)

اگر در جامعه­ای چه موسیقی به طرف مسیرهای مخدر، منحرف و غیر عقلانی پیش رود احساسات جامعه را در مسیر غیر طبیعی و غیر عادی سوق می دهد و در یک عالم ناخودآگاهی کامل فرو می برد و انسان در چنین جامعه ای توسط خیال بافی از موسیقی لذت خواهد برد. ویکتور هوگو می­گوید علت این که ما از موسیقی خوشمان می آید این است که در عالم خیال ها و رویاها فرو می رویم. (مجله دانشمند، شماره 16) و این ارمغان خوبی برای جامعه نخواهد بود. دکتر فاربیرو میگوید: قسمت عمده خودکشی ها از خیالات است. (مجله دانشمند، شماره 11) حال به عمده اثراتی که نوع منفی موسیقی (البته نه به طور مطلق) تحت شرایط مختلفی در افراد متفاوت می تواند داشته باشد اشاره می کنیم:

مغز مریض

یک مغزی که دنبال این رفت که موسیقی گوش کند این مغز مریض می شود، این، نمی تواند فکر بکند که کشورش به چه حال دارد می گذرد، دیگر دنبال این نیست، مثل آدم هروئینی می ماند. (امام خمینی، جلد 9، 155:1361) یعنی افراط در موسیقی باعث غفلت از مسائل مهم تری بشود.

لوتر می گوید: حس موسیقی در نهاد بشر نهفته است، موسیقی در تخدیر اعصاب از مواد مخدر هم قوی تر است (کتاب شعر و موسیقی، دکتر ابو تراب رازانی).

برای ما نه موسیقی لازم است نه نقاشی، و نه سنگ تراشی. شما و امثال شما ریاکاران، و دروغ گویان بروید پی کارتان ما احتیاج به افکار زنده و بیدار داریم- از گفته های موسوروسگی از کتاب سخنان بزرگان.(جوهری زاده، 160:1349)

عدم قاطعیت

این موسیقی ها همه مخدر هستند، یعنی جوان که عادت به موسیقی کرد، دیگر نمی تواند قاطع باشد. رادیو و تلویزیون تقریباً اکثر اوقات جوان های ما را به گوش کردن این طور چیزها وا می داشت...(امام خمینی، ج 12، 180:1361)

بیشتر از هر چه، گوش کردن به تغنیات، سلب اراده و عزم از انسان می کند. (امام خمینی، 8:1379)

اختلالات عصبی

افرادی که خارج از حد معمول در طول زندگی خود با موسیقی سر و کار داشتند مثل موسیقی­دانان از بیماری های عصبی رنج می بردند و دچار تشنجات عصبی می شدند. و در نهایت به وسیله حمله عصبی و یا سکته قلبی از دنیا رفته اند. افرادی مانند: موتزار، بتهون، سباستیان باخ، هاردی، اسحاق موصلی، ژان ماتوسزنگی، گوستاو مالز، دیمیتری مترو پولوس، صبا، جیا کمرپوچینی، ماکسیم شاپیرو دووراک، یوهان برامس.

رویکرد درون دینی

حوزه فلسفی

حدود شش قرن پیش از میلاد مسیح، فیثاغورث، حکیم الهی یونان با تبیین و تاسیس نظریه اعداد، مبانی موسیقی در مغرب زمین را بنیان گذارد. او معتقد بود که هر چیزی در این جهان، صورتی است از حقیقت خود در عالم افلاک و تمام نغمات موسیقی هم، در عالم افلاک و ارواح نمودار است.(ایرانی، 17:1374)

در دوران اسلامی موسیقی به دلائلی به فلسفه اسلامی نیز راه یافت و از دو جهت نظری و عملی مورد بحث و پژوهش قرار گرفت. فلاسفه، فلسفه نظری را بر سه قسم: اولی یا الهیات،اوسط، یعنی علم به آن چه در تصور، محتاج به ماده نیست، ولی در تحقیق خارجی به آن محتاج است، مثل ریاضی، هندسه و نجوم و سوم، فلسفه طبیعی، تقسیم کردند و موسیقی را از آن لحاظ از نسبت های عددی تألیف شده، جزء ریاضیات به شمار آوردند و با ساختن سازهای موسیقی، حکمت نظری و عملی موسیقی را جامه پوشاندند. (ایرانی، 19:1374)

حوزه اندیشه عرفانی

توجه اهل دل از حکمای الهی به تأثیر اصوات و الحان در راستای همان بهره مندی علمی بود که تنها عرفان بزرگ به سر و رمز نهفته در اصوات پی بردند. عرفا که راه کشف و شهود و اشراق قلبی را بر عقل و اندیشه ترجیح می دادند، از زاویه خود به موسیقی می نگریستند؛ به همان میزان که جان و دل خود را تزکیه و تصفیه می نمودند، به همان اندازه با مرکب الحان در عالم عرفانی خود سیر می نمودند.

سماع در مجالس عرفا، دو صورت داشت: یکی استماع تلاوت قرآن و دیگری سماع اشعار عاشقانه. خصوصی بودن مجلس سماع از ویژگی های بارز آن بود. مشایخ صوفیه مانند جنید بغدادی، محی الدین عربی، بایزید بسطامی، ابوالقاسم قشیری، به مبتدیان اجازه حضور در مجالس سماع را نمی دادند، مگر این که تحت نظر استاد و شیخ خود باشند. تلاوت قرآن در مجالس سماع با صوت خوش نه به این جهت بود که می خواستند ثابت کنند سماع قرآن به صوت خوش حرام نیست بلکه بیشتر به این جهت بود که بگویند صوت خوش، مطلقاً مذموم و حرام نیست. (ایرانی، 30:1374)

اغلب عرفای بزرگ در باب تأثیر سماع در دل، بر این جمله متفقند«سماع»(1) چیزی در دل ایجاد نمی­کند، بلکه آن چه در آن است به حرکت در می آورد. سعدالدین حموی می­گوید:

دل وقت سماع بوی دلدار برد                         جان را به سراپرده اسرار برد

این زمزمه مرکبی است مرروح ترا                 بر دارد و خوش به عالم یار برد

حوزه فقهی و اخلاقی

چون مطالب وارده در دو حوزه فقهی و اخلاقی نزدیک به هم می باشد، بنابراین این دو حوزه را تحت یک عنوان ذکر نموده­ایم. عمده ترین مطالبی که در این دو حوزه حول محور موسیقی مطرح می­شود مباحثی تحت عنوان غنا، لهو و طرب است که بیشتر جنبه سلبی دارد. در این حوزه هیچ توصیه­ای در راستای موسیقی به چشم نمی­خورد و هر چه هست نکوهش و مذمت است و هیچ توصیه­ای در این حوزه دینی نداریم.

طرب

طرب، سبک شدن از غایت شادی (دهخدا).

موسیقی مطرب، نوازندگی خاص مجالس باطل و حرامی است که انسان با آن کیفیت نواختن از حالت عادی خارج می­شود. (آیة الله خامنه ای، استفتاء)

طرب، عبارت است از سبکی و خفتی که ناشی از شدت حزن یا سرود باشد، یعنی کیفیت صوت به گونه­ای است که برای خواننده یا شنونده حزن یا سروری می­آورد که عرف آن را سبک و پست و دور از شأن می­داند. (میر شفیعی، 359:1374)

غنا

غنا، آواز خوشی که طرب انگیز باشد. (دهخدا) خوانندگی خاص همان مجالس با همان خصوصیات است.(آیة الله خامنه ای، استفتاء) آوازهایی که موجب خفت عقل می­شود.( شهید مطهری)

غنا از جمله مقوله­هایی است که حکمی واضح، اما مفهومی مبهم و اختلافی دارد. مصباح المنیر غنا را مطلق صوت دانسته است، البته غناء مشهور میان فقها صوتی است که همراه ترجیع باشد و انسان را به طرب آورد.

آثار اجتماعی موسیقی غنائی (هیجانی مفرط) از دیدگاه دین

عامل زنا

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الغنا رقیأ الزنا؛ موسیقی غنائی (هیجانی مفرط) بهترین عامل زنا است. (جوهری زاده، 140:1349)

دوری از نظر الهی و عامل فقر

عن جعفر ابن محمد علیه السلام انه قال: مجلس الغنا مجلس لا ینظر الله الی اهله و الغنا یورث النفاق الفقر. از امام جعفر صادق روایت شده است مجلس غنا مجلسی است که خداوند بر اهل آن نظر نمی­کند و غنا آورنده نفاق است و به دنبال غنا، فقر می­آید. (نوری طبرسی، 212:1411)

عامل نفاق

عن جعفر ابن محمد علیه السلام انه قال: الغنا ینبت النفاق فی القلب...از امام جعفر صادق روایت شده است: غنا نفاق را در قلب می­رویاند...(نوری طبرسی، 213:1411)

عامل مرگ ناگهانی و عدم استجابت دعا

عن جعفر ابن محمد علیه السلام انه قال: بیت الغنا بیت لا تومن فیه الفجیعه و لا تجاب فیه الدعوه و لا تدخل فیه الملائکه. از امام جعفر صادق روایت شده است: خانه­ای که در آن غنا باشد از مرگ ناگهانی در امان نیست و در آن دعا مستجاب نمی­شود و ملک در آن داخل نمی­شوند. (نوری طبرسی، 213:1411)

نتیجه

موسیقی که دین با نام غناء آن را مذموم می­شمارد، یعنی باعث طرب که همان سبک از شدت حزن یا سرور است در حقیقت همان موسیقی است که علم آن را موسیقی­هایی منجر به هیجانات بالایی می­شوند.

افلاطون می­گفت: موسیقی از سه رکن تشکیل می­شود: اول لحن (ملودی) دوم ایقاع (ریتم) و سوم محتوای کلامی و شعری و دو رکن اول باید تابع مضمون و محتوا باشد. (ایرانی، 17:1374)

تقسیم­بندی دیگری نیز می­توان ذکر نمود که در تشخیص و ارزیابی موسیقی مفید و مضر می­تواند مؤثر باشد. اجزائی که در این تقسیم بندی می­توان برای موسیقی ذکر کرد: نوع ساز (فلوت، پیانو، کمانچه، و...) نوع آهنگ، میزان ضرب، عناصر آهنگی (مانند زنگ کلیسا) نوع شعر(هجو یا اشعار مثنوی) تعداد خوانندگان، جنس خواننده (مرد/ زن)، سن خواننده، نوع خواندن (مانند جیغ کشیدن) شباهت صدای خواننده و شباهت آهنگ (با صدای خواننده یا آهنگ محبوب) (رفیع پور، 50:1375)

محیط جغرافیایی، مذهبی بودن افراد، سن شنونده، زمینه فکری او. کلیه موارد ذکر شده و بسیاری از عوامل دیگر می­تواند در نوع احساسی که در هر فردی در استماع موسیقی حاصل می­شود تأثیرگذار باشد. یعنی هر نوع موسیقی در افراد مختلف و هر جزئی از موسیقی در تأثیرگذاری بر روی افراد نقش تعیین کننده را دارد.

منابع و مآخذ

1. روح الله  موسوی خمینی،  صحیفه نور، تهران، شرکت سهامی چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ؟؟ 1361

2. روح الله  موسوی خمینی،  چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1379

3. محمدتقی جعفری ،  موسیقی از دیگاه فلسفی و روانی، تهران، موسسه نشر کرامت، چاپ اول، 1378

4. فرامرز، رفیع پور،  جامعه، احساس و موسیقی، تهران،شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1375

5. اکبر ایرانی،   موسیقی در سیر تلاقی اندیشه ها،؟؟، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374

6. احمد شرفخانی خویی،   انسان غنا موسیقی، قم، موسسه انتشارات مشهور، چاپ اول، 1380

7. حسن زندباف،  جامعه شناسی هنر موسیقی، تهران، گنجینه فرهنگ، چاپ اول، زمستان 1379

8. میرزا حسین نوری طبرسی،   مستدرک الوسائل، بیروت، موسسه ال البیت لاحیاء التراث، چاپ سوم، 1411 ه.ق

9. محمدرضا جوهری زاده،  دائرة المعارف شیعه،؟؟، مؤسسه انتشارات اسلامی،؟؟، 1349

10. سید فضل الله میر شفیعی خوانساری،   محصل الکلام (نظرات شیخ اعظم انصاری در مکاسب)، قم، موسسه مطبوعاتی دارالکتاب، چاپ اول، بهار 1374

11. علی اکبر دهخدا،  لوح فشرده لغت نامه دهخدا Prochest. Co copy right 2000- 2001  

12. محمد پارسا،  زمینه روانشناسی، تهران، موسسه انتشارات بعثت، چاپ 19، بهار 1383

13. حسین میرزاخانی،  مبانی فقهی و روانی موسیقی، قم، حوزه جهاد و اجتهاد،؟؟، ؟؟.


گوهر عفاف

ریحان شریفی

اگر  پاکدامنی را گوهری ارزنده بدانیم، با هزاران چشم باید مراقبش باشیم. اگر رشته مروارید را در کمد و صندوق نگذارند و درِ آن را نبندند گم می­شود. صاحبان گنج و گوهر جواهرات خود را در معرض رهگذران نمی­گزارند تا بدرخشد و جلوه کند و چشم ودل برباید بلکه یک سیستم حفاظتی و ایمنی تعریف و اجرا می­کنند تا مبادا جواهر آ«ان ربوده شود. اگر باغبانی، سرمایه­ی عمرش را که در محصول باغ خلاصه می­شود، محافظت کند، کسی او را سرزنش نمی­کند بلکه او را تحسین می­کنند. هیچ کس هم به نام آزادی دیوار خانه­ی خود را بر نمی­دارد و شب­ها درِ حیاتش را باز نمی­گذارد، چون ممکن است دزدی رخنه کند و اموالش را به یغما ببرد.

روش خردمندانه این است که هر چیزی قیمتی­تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر می­رود و هرچه نفیس­تر باشد، بیم ربودن و خوف غارتش بیشتر است. بنابراین، مواظبت از آن لازم­تر و این سخن استاد مطهری چه زیباست که: «حجاب، مصونیت است نه محدودیت».

وقتی شما درِ خانه­ی خود را می­بندید یا پشت پنجره اتاقتان پرده می­آوزید یا درِ منزل خویش را قفل می­کنید، خانه و آرامشگاه خود را از ورود بیگانه و نگاه­های مزاحم در پناه و امنیت قرار داده­اید، نه این که خود را در قید و بند حصار افکنده باشید.

آنان که حجاب را بر می­گزینند، می­خواهند «گوهر عفاف» خود را از تاراج مصون نگه دارند، این کار را با اختیار و انگیزه انجام می­دهند و بر گزینش خود هم می­بالند، چون راهی را می­پویند که به ایمنی و سرمایه­شان منتهی می­شود.

دختران و بانوان فرزانه فهیم را کسی به زور در حجاب، نگه نمی­دارد، بلکه خودشان با اختیار، حجاب را برای محفوظ ماندن عفاف و شخصیت و حرمتشان از نگاه­های هوس­آلود به عنوان حصاری ایمن بر می­گزینند.[4]

این حجاب آگاهانه و انتخابی، نشان شخصیت یک خانم است که دوست ندارد ملعبه­ی این و آن قرار بگیرد و چشم­های شهوت آلود، از چهره و اندام و روی و موی او کامجویی کنند.[5]

عفاف، هم گوهری است درونی و هم جلوه­ای برونی و بیرونی دارد و این جلوه­ی بیرونی است که آن جلوه­ی باطنی و برونی را محفوظ نگاه می­دارد.

این که می­گویند: «دل باید پاک باشد»، بهانه­ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخه «لاقیدی» و گرنه از دل پاک هم نباید جز «نگاه پاک و رفتار پاک و ظاهر پاک و طاهر» برخیزد و برآید. ظاهر آینه­ی باطن است و حجاب بیرونی، نمای آشکار آن طهارت و عفاف دورنی است.[6]

معروف است که اگر درِ شیشه عطر را باز بگذارند، عطرش می­پرد و این سخن جالبی است؛ رایحه­ی دل انگیز عطر را نباید حراج کرد به تاراج داد؛ چرا که عصاره­ی گل­های عالم است و کمیاب و ارزشمند، پس باید قدرتش را شناخت و از آن حفاظت کرد.

عفاف همان رایحه­ی دل­انگیز عطر یاس را دارد، نجیب و دوست داشتنی و حیف است در مزبله­ی نگاه­های شیطانی رها شود. اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان، خود را بپوشانی کسی ایراد نمی­گیرد و اگر هم ایراد بگیرد، اعتنا نمی­کنی چون سخنش را بی­منطق و ناآگاهانه می­دانی.[7]

زن به جهت عصمت و کرامتی که دارد و میراث­دار مریم سلام الله علیها و فاطمه زهرا سلام علیها است، نباید بازیچه­ی هوس شود و به ویروس گناه آلود گردد. گوهر عفاف و پاکدامنی کم ارزش­تر از طلا و پول محصول باغ و وسایل خانه نیست. دزدان ایمان و غارتگران شرف نیز فراوانند که در کمین نشسته­اند.

زن، به خاطر ارزش و کرامتی که دارد، باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد. زن، به خاطر لطافتی که دارد نباید در دست­های خشن کامجویان دیو سیرت که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن که گل عصمتش را چیدند و زیبایی کرامت او را از بین بردند، او را دور اندازند یا زیر پایشان له کنند.

سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاه­های مسموم و چشم­های ناپاک قرار دهد و به دلبری و جلوه­گری و طنازی بپردازد و خیال کند در این بازی همیشه برنده است؛ به غلط می­اندیشد که بیماردلان و رهزنان عفاف، او را به وسوسه نمی­اندازند و می­تواند از زهر نگاه­ها و نیش پشه­های شهوت، در امان بماند. آن که ایمان را به لقمه­ای نام می­فروشد، آن که «یوسف زیبایی» را با چند سکه­ی قلب عوض می­کند، آن که «کودک عفاف» را جلوی صدها گرگ گرسنه می­برد و به تماشا می­گذارد، روزی هم «پشت دیوار ندامت» خواهد نشست و اشک ندامت بر دامن حسرت خواهد ریخت و سرانجام در آخرت هم، به آتش بی­پروایی خود خواهد سوخت.

از اول که جامعه­ی عفاف به زیبایی کرامت مزین و سفید و شفاف است، نباید گذاشت چرکابه­ی گناه و معصیت بر آن بپاشد. از اول باید مواظب بود که پای ویرانه به مزرعه­ی نجابت، باز نشود تا بته­های نورس عصمت را لگدمال کند. چرا برخی­ها شرط «احتیاط» را از دست می­دهند و خود را در معرض بار ترکش­های خطرناک قرار می­دهند؟ آیا این همه افراد ترکش خورده از نگاه­های مسموم و ارتباط­های آلوده برای عبرت کافی نیست؟

سخن آخر آن­که: چنان نیست که هرکس به آزادی­های حرام و ارتباط­های آلوده و هوسناک تن ندهد، عقب افتاده و ضعیف و بی­دست و پا باشد، برعکس، هنرمند کسی است که بتواند خود را نگه دارد و هنر و قدرت پاک زیستن را داشته باشد وگرنه گناه و آلودگی که هنر نیست.



*. دانشجوی دکتری علوم سیاسی.

[1]. علی­اکبر دهخدا، کتاب امثال و حکم، ج 2، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363، ص 819.

[2]. مهدی پرتوی آملی، ریشه­های تاریخی امثال و حکم، انتشارات سائی، چاپ سوم، 1374، ج اول، ص 503.

[3]. مصطفی چمران،  انسان و خدا، انتشارات شهید چمران، چاپ اول، 1362، ص 39 37 با اندکی تصرف.

[4]. این موضوع اشاره دارد به آیه­ی 31 سوره­ی مبارکه­ی نور.

[5]. وسائل الشیعه، جلد 14، ص 19.

[6]. تفسیر المیزان، ج 16، ص 361.

[7]. سوره­ی احزاب: 59.

نوشته شده توسط سردبیر در 3:29 |  لینک ثابت   •